قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4558
تاريخ الفي ( فارسى )
و حاكم ديگر ايران و توران به حال خود بودند و از ايشان چيزى كه نوشتن را شايد نبود . در اين سال تفصيل وقايع مصر و شام اين است كه در ابتداى اين سال طاعون بر طرف شد و در شام امير ارغونشاه حاكم آنجا به قتل رسيد . تفصيل اين مجمل آنكه چون الجيبغا « 1 » كه مادهء فتنه و فساد بود از مصر به طرابلس رفت ، در خاطر الجيبغا از تمام امرا آزردگى بود و با ارغونشاه كه از اعاظم امرا بود و با نايب متفق شده بود دشمنى بيشتر داشت و اياز كه به سعى ارغونشاه از حكومت حلب بر طرف شده بود به جاى ارقطاى نايب ، حاكم حلب بود ، با الجيبغا متفق شده به يك ناگاه نصف شبى كه ارغونشاه در بستر خواب بود به شام درآمدند . غوغا در شهر افتاد كه لشكر بيگانه درآمد . چون مردم ارغونشاه به تحقيق درآمدند ، الجيبغا و اياز « 2 » را ديدند كه به تعجيل مىآيند . چون از ايشان [ 440 الف ] خبر پرسيدند ، در جواب گفتند كه « به حكم مهم ضرورى نزد ارغونشاه آمدهايم . » ارغونشاه واقف شده به ملاقات ايشان از خانه بيرون آمد . در لحظه گرفتار شد . امراى دمشق نزد الجيبغا آمده بر او سلام كردند و از حقيقت حال پرسيدند . كتابتى از سلطان اظهار نمود مبنى بود بر قيد و حبس ارغون . چون امرا حكم سلطان ديدند ، بجز اطاعت چاره نداشتند . هركدام به منازل خود رفتند . صباح اموال ارغونشاه را الجيبغا ضبط نمود . بعد از آن روز ديگر امرا را طلب نموده و گفت كه « امشب ارغونشاه خود را كشته . » و كارد خونآلود ارغونشاه افتاده بود . و اموال ارغونشاه را كه ضبط نمود به قلعه درنياورد . رسم اين بود كه آنچه به جهت سركار سلطان ضبط مىنمودند ، به قلعه درمىآوردند . امرا بدگمان شده به جنگ او سوار شدند . در جنگ دست يكى از امراى معتبر شام كه نود سال عمر داشت ، به زخم شمشيرى جدا شد . بدين جهت الجيبغا ظفر يافته با مردم خود به طرابلس رفت و اسباب و اموال ارغونشاه را بالتمام با خود برد . چون اين خبر به مصر رسيد ، امراى مصر حيران شدند . هركدام ديگرى را گمان داشت كه الجيبغا به موجب نوشته و اتفاق او اين كار كرده . آخر همه يك جا شده پرده از روى كار برداشتند . معلوم شد كه از مصر چيزى به الجيبغا نوشته [ نشده ] . الجيبغا و اياز چون به طرابلس رفتند ، امراى شام كتابت به امراى طرابلس نوشتند كه « الجيبغا به خلاف حكم سلطان اين چنين
--> ( 1 ) . م : الجيقا ؛ ش : الجنقا . ( 2 ) . النجوم الزاهرة : امير فخر الدين اياس سلاحدار . - ج 10 ، ص 213 .